یک آن هوا گرفت، دلم بی هوا گرفت
دردی عمیق آمد و در سینه جا گرفت
از آسمان تیره ی این روزهای سرد
غم آمد و تمام وجود مرا گرفت
کنسرت باد و برف در این کوچه های تنگ
حسی غریب در دل یخ بسته پا گرفت
آن تک درخت خشک ، کنار پیاده رو
از برف و یخ برای خودش رو نما گرفت
این باد سر سپرده کجا می برد مرا ؟
جایی که قلب عاشق مجنون شفا گرفت!!؟
* * *
تنها تو مانده بودی و قلبم که ناگهان
بادی شدید آمد و از من تو را گرفت

پ.ن : سرمای این پست رو به گرمای وجود خودتون ببخشین
سالهای سال
اونقدر گشتم و گشتم و . . . گشتم
تا بالاخره
پیدات کردم؛
حالا اینقدر باهام بمون
تا این عادتِ بد ِ گشتن
از سرم بیافته !
سکوت... !!!
همیشه علامت رضایت نیست!
گاهی آخرین نشانه است، از . . . کسی که
دیگر صدایش را نخواهی شنید

چشمهای آبی ات
به اقیانوس شبیه اند
وقتی طوفانی می شوند
تصویرم درآنها به هم می ریزد !

چشمت نه شکل ِ چشم ، که جامی پُر از شراب
یا یک کویر داغ ، که پیوسته با سراب
گاهی مجال پلک زدن هم نمی دهی
از بس که پیک می دهی ام از نگاه ِ ناب
با هر نگاه از نظرت عشوه می چکد
کمتر بریز بر جگرم آهن ِ مُذاب
فرمانبر ِ رسول ِ نگاه ِ تو می شوم
پیغمبری که آمده بی دین و بی کتاب
شهر شلوغ ِ قلبِ تو را عابرم ، ولی
آن رهگذر که می گذرد تند و با شتاب
تا عزم ِ بوسه می کند این قلب عاشقم
با اخم می دهی من ِ آشفته را جواب
آهنگِ دلنشین ِ نگاهت شنیدنی است
دیده نبند تا نکنی جشن ِ من خراب
***
« تنها مرهم ِ زخمهای مجنون ، نگاه ِ مهربان لیلاست »
مِن بابِ تکیه منت ِ دیوار می کشم
آری از عشق هم دگر آزار می کشم
خود ، دورِ خود حصار تباهی کشیده ام
این است کیفری که از انکار می کشم
شعرم اگر چه خام و اگر گنگ و نارساست
این نقش مبهمی است که از یار می کشم
من نقد عمر داده و عصیان خریده ام
حالا ببین که تا به ابد بار می کشم
از داغ ِ عمر رفته ز کف هر نفس چو نی
بی اختیار آه شرر بار می کشم
از جور ِ راه ِ رفته و این کفش کهنه کار
«با ناخنی شکسته ز پا خار می کشم»
از آن زمان که خانه ی امّید شد خراب
نقش ِ دلِ شکسته ز آوار می کشم
یک غنچه ی شکفته و یک دسته زاغ شوم
این درد را ز دوری دلدار می کشم
...
آقا بیا که قدرت ایمان من کم است
تنها نشسته نام تو را جار می کشم
پاییز 88
شايد امسال اين آخرين ماه رمضاني باشد كه بي تو سپري مي شود ، كسي چه مي داند؟ و شايد اين شبهاي قدر كه پيش روست ،شب رقم خوردن تقديرِ آمدنت باشد.اين را هم كسي نميداند. اما هر شب كنار سفره ي افطار ،تنها تو را از خدا مي خواهم. تو هم خودت را برايم از خدا بخواه.
هوا هواي بهار است و ابر و بارانش
زمين زمينه ي اين چشم و اشك غلطانش
صدا صداي شكفتن ،صداي پاي بهار
نوا نواي طبيب است و شوق درمانش
زمان زمان خزيدن به كنج عزلت خويش
مكان مكانِ دل من كه در بيابانش↓
كند هميشه تورا جستجو ولي افسوس
نديده از تو نگاهي كه ضعف ايمانش↓
هميشه مانع ِ در ك حضور چشم تو بود
ز باد حادثه اكنون تهي است دستانش
سَر سخن ز ولي نعمت است ونان و نمك
شكسته ام به خطايي ،دل و نمكدانش
بيا كه سفره ي دل نانِ جو هوس كرده
مرا بياد علي آر و تــكه ي نانش
بيا و با دلِ من هم كمي مدارا كن
دلي كه تازه شكسته دگر مرنجانش
كنون كه فصل سعادت نصيـب خانه ي ماست
بيا كه با تو شود طي شروع و پايانش
89/5/18
عاشقان چشم براهند كجايي آقا؟
ما را حقير ِ خالِ سياهت نوشته اند
دل را اسير ِ ناز نگاهت نوشته اند
ما برزخيّ ِ وادي امنِ شفاعتيم
شايد مرا ز خيلِ سپاهت نوشته اند
آتش كجا به برگ و برم شعله افكند
ما را كباب ِ آتش آهت نوشته اند
ديوانه گر به مَه نِگرد جان به سر شود
ما را سفيهِ طلعتِ ماهت نوشته اند
ترسي به دل ز سختي و جورِ زمانه نيست
ما راهميشه ذيلِ پناهت نوشته اند
......................................................
تقديم به عزيزِ سفر كرده اي كه، آمدنش پاياني است بر تمامي بي عدالتي ها ،سختي ها وناملايمات روزگار.
دنيايِ من به تنگي ِ جعبه ي جا مداديه
دنيا نگو بگو قفس ، سلولِ انفراديه
ازگُشنگي نا ندارم، حتي عبادت بكنم
اما مي گن كه مشكلم، مشكلِ اعتقاديه
از صدتا حرف حتي يكيش، بويِ محبت نمي ده
اين روزا نَقل و نُقل ِ ما حرفاي ِ اقتصاديه
اصلا آقا شما بگين ،روزي سه شيفت كار ميكنم
يه لقمه نون ،بخور نمير ، توقع ِ زياديه؟؟
شاديِ من يه لحظه بود ،وقتي كه فيشم رو ديدم
قِصّه ي اين حقوقِ ما ، قصّه ي برفِ شاديه
مي گن حقوق مردو زن بايد مساوي تر بشه
اين حرفا حرفايِ زن ِ ، كدخدايِ آباديه!!
مي ترسم عشق و عاشقي ، بكُلي يادمون بره
وقتي فضايِ سينه مون، پرُ از بي اعتماديه
آهويِ وحشي ِ دلم، شكارِ مادر زنمه
هدف گيريش حرف نداره ، مثلِتفنگِ باديه
گوشه ي عُُزلتم رو با دنيا عوض نمي كنم
اين من و اين تفكّري ، كه احمدي نژاديه
دنياي ِ من اينجوريه ، كه بعضي آبرو داراش
حتي با چن(چند) سر عائله، تو زندونن برا " ديه"
وقتي مرام و معرفت مفتي خريدار نداره
بازارِ مردونگي هم ، در خطرِ كساديه
قصدم از اول اين نبود شعر و سياهش بكنم
دستِ خودم نبود گُلم، فكر نكني اِراديه
حالم اگر چه ناخوشه، با وعده ها دلم خوشه
كلاهي كه رفته سرم ، ببين ، به اين گشاديه
از من اگه دلت گرف(گرفت) يه ليوان آبِ يخ بخور
شعراي من تمامشون، شعرايِ انتقاديه
جدي مي گم به دل نگير حرفايِ بي ربطِ منو
اين همه چَرت و پرتِ من ، از سر بي سواديه
پی نوشت :
راستش اونقدر مورد انتقاد دوستان قرار گرفتم كه : زبانِ شعرهام قديمه و.... حالا ببين سر از كجا درآوردم.
دوست عزيزي دارم به نام سعيد رنجبر كه معمولا اولين كسيه كه شعرايِ منو ميشنوه و اولين كسيه كه من از نظراتش استفاده مي كنم.بيتِ اول اين شعر رو سعيد مدتها قبل گفته بود. واز اونجا كه خيلي به من لطف داره به من داد تا كاملش كنم.و حالا اين شده كه مي بينين.
آري خيالِ بي تو شدن مي كُشد مرا
بي تو هوايِ سردِ سخن مي كشد مرا
تنهــا گلِ بهــاريِ در اين چمـن تويي
بي تو ، گل و بهار و چمن مي كشد مرا
از بـس بسوز نـالـه زدم در فـراقِ تو
آخـر فغـان و نـالـه ي مـن مي كشد مرا
پــايِ نگـينِ سرخِ لـبت در ركـابِ دل
بي تـو عقيـقِ سرخِ يـمن مـي كشد مرا
بي تـو مــرا بقيمـتِ ارزان خريده اند
ايـن بيـع و اين بهاء و ثـمـن، مي كشد مرا
خشكيدم از حكايتِ اين فصلِ برگ ريز
در اين خـزان ، جـوانـه زدن مـي كشد مرا
آنقدر عِطرِِ نابِ تو بر دل نشسته است
حتـي خيـــالِ مُـشكِ خُتـن مـي كشد مرا
.....
زين پس مرامِ(( بي تو )) سرودن حرام شد
وقتـي خيـالِ بي تو شدن ، مي كشد مرا
يك حرفِ اديبانه ، زين شاعرِ ديوانه
فحوايِ سخن اين شد،جام ومي و پيمانه
زين جام و مي و باده ، زين دعوي رخ داده
مقصودفقط عشق است ، باقي همه افسانه
عشـق آمـد وحـائل شد ، در بينِ من و يـارم
مـنـزلـگـه دلـدارم ، مــا را شــده بتخـانـه
از رويِ تو مفتونـم ، مجنون شده مجنـونـم
توشمعِ شب افروز و ، من گردِ تو پروانه
در صحبت خار وگل، افتاد چـو مشكـل هـا
بـــا دلـبرِخــودگفتـم ، صـد جملـه ي رنـدانـه
از مرحمت ايـزد ، ايـن بـوده بــه حــالِ مــا
ما سعـي نـكـرديـم و ، يـار آمـده در خـانــه
از شوقِ رخِ جـانـان ، در سُـكرِ مدامــم مـن
تبـعيـدي ايــن عـشقـم ،درگوشه ي ميخـانـه
از بــاده ي پـي در پـي ، وز كـثرت جـامِ مــي
تا صبح كشم از دل، صـد نـعره ي مستـانــه
آشفتـگــي ام بنـگر ، اي يـــارِ كمــان ابـرو
فكري كن ازاين حالم ، كين دل شده غمخانه
گرمفلس ورنجورم ، ازدولت اگردورم!
دارم به تن ازعشقت ، اين خرقه ي شاهانه
نقشِ رخِ چون ماهت ، در ديده اگر افتد
تقديم كنـم جـان را ، از شوق بشكرانه
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
اين كلمات كه اينگونه ناشيانه در كنار هم چيده شده اند تنها دلنوشته هاي منند كه ارامش رابرايم به ارمغان مي اورند.و گاهي موضوع سخنم با دوستانم مي شوند.انها را نوشته ام شايد روزي به كسي احساسي را هديه كنند . اگر زبان انها بروز نيست بر من خرده نگيريد چراكه طفلم وتازه زبان باز كرده ام و هنوز جز به زبان سنتي پدرانم ، قدرت تكلم ندارم
اما هميشه چشم براه رهنمود هاي شما عزيز خواننده مي مانم به اميد روزي كه طوطي درونم با زباني تازه لب به سخن باز كند .
فهرست اصلی
دوستان
قيصر امين پور
محمد علي بهمني
عبدالجبار كاكايي
سعيد بيابانكي(سنگچين)
کانون ادبی زمستان
آوای آزاد(شعرا)
صهباي رضوان
دوست خوبم حامد
سيده صديقه حسيني
سید احمد حسینی(چسبی بنام زخم)
شيما شاهسواران احمدي
بابک نبی
ناصر فيض
محمد صالح علاء
امير حسين نيكزاد
محمدرضا طاهري
علیرضا قزوه
محمود اكرامي
سيد حميد رضا برقعي
نغمه مستشار نظامي
مرتضي رشيدي
دكترعليرضا فولادي
سيد حسن حسيني
سید مهدی موسوی
عماد بهادری (سه گانی مردن)
محمد شريف سعيدي
لغت نامه
يوسفعلي رضايي
عليرضا بديع
صبا اقاجاني
نويد شريف زاده
مهدي دانش(حكايت با صبا)
مهدي دانش( طنز و مه)
بهناز جعفري
متین اسعد
راحله یار
چغانه
الهه شرقی
كوچه هاي ارديبهشتي(توفيقي)
فريبا يوسفي
فاطمه اختصاري
از قصه ي تو اغاز شد(هستي)
اديب(جواد نوري)
شهرآشوب
اركيده
خليل شفيعي
فريبا
حسين ميدري(دوبيتي)
من با تمام بلوغم فرياد مي كشم
پروانه عزيزي فرد
شيوا فراز مند
بي بي سمانه رضايي
منيژه رضوان(رضوان)
كريمه ملزم پركار
طاهره کوپالی
سيدجواد عطايي
حريم خصوصي من(مريم)
محمدرضا طاهري
سيد رضا آباقي
بهزاد خواجات(از در مخفي)
سيد حامد احمدي
فردين
ناگفته هاي من وتو(فرشته)
سعيد حداديان
فطرس
آبروي اين قبيله(مهسا)
رزيتا كريمي
طيبه صفري
يوسفعلي رضايي
ژيلا راسخ
عليرضا سبحاني
پيمانه جمشيدي
زهرا اسديان
سيد محمد حسيني
حسين ظهرابي
مشكات
پيمان ال ابراهيم
یوسف شیر دژم(افق)
دنياي ارام
مهدي نوروزي(ترانگي)
نيما ايماني
اعظم داوريان
مهسا زهيري
از آب ها به بعد(شيما اسلامي فخر)
رويا باقري
بانك فراخوان هاي ادبي
علي كرماني
قلم جویده ها(سارا ت)
علی جانثاری
پریزاد برکه نور
امیر تیموری
راحمه شهریاری
bia2aks98
Loveable
کلبه عاشقان پارسی
فواد میرشاه ولد
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY